چون آب باشهميشه آب بی ادعا است صدا ندارد؟ اما چه كسي كه در نيمه هاي شب نوای آن را چه از اقيانوسي باشد یا که چكيدن شدن قطره اي باور نكندبو ندارد ؟اما در ميان كويري تشنه همه نفحه زندگي را یاد آورد مزه ندارد ؟چه كسي مي تواند مزه شوري اقيانوس در هنگام غرقه شدن را از ياد برد و يا در هنگام نزديكي با مرگ آن را نچشد و نگويد گواراترين استآب حجم ندارد مي تواند از بي كران كوچك ملكول تا بي كران بزرگ چون سونامي شود صداي پاي آب مي آيدمي تواني ديوانه شويباور اكنون را بياب بزرگي چون آب باش سادهبي حجم بي توقعبي خيال كه به دهاني مي رسد و يا سپيداري و يا اين كه كامي را در آغوشش خاموش كندبنگر و بگذرباور كن زيستني را كه گذراني براي هر مدعي و بي ادعائي داردپس چون آب شو دريائيدريائي شو و از ياد نبرد كه درياي خشمگين خاكستري و سيه و آبي و بنفش و سبز همه دريا هستند گر تو خود خواهي كه بخشي ودريائي باشي از نجواي كوچك دلان نهراسمهر را در قالب واژه ها و القاب نخواه عشق در قالب نمي رود .در عناوين نمي توان آن را جستجو كردعاشق باشعاشقانه آسماني بودن را تجربه كنپس آسمان باش با همان عشق كه نه كوچك ونه معمولي استپشت سر تو بی کرانگی هستعاشقي كه عشق دارد همراه بی کرانگی استعاشق باش بي بهانه و خشمكه اين حكايت دريائي شدن است
برچسب:
نویسنده: هلیا رحمانی
تاريخ: سه
شنبه
22 خرداد
1403 ساعت: 15:49